به شیرینی عسل

خاطرات عروسکم

عزيز دلم عيدت مبارك...

اين چهارمين عيدي كه يه فرشته هم سر سفره هفت سين ميشينه .....

قربونت برم  اين روزها حسابي شيرين زبون و خوردني شدي...

4-5 روز اول عيد و به ديد و بازديد عيد گذرونديم و بعد هم راهي سفر شديم..رفتيم تبريز و شبستر و جلفا و.شهرهاي اطراف

14 هم برگشتيم سفر خيلي خوبي بود.خيلي بهت خوش گذشت ..

حسابي هم خانوم بودي و اصلا اذيت نكردي

ماماني خيلي دوستت دارم

راستي ديگه عكساي نازنينتو اينجا نميذارم

اخه فايده نداره ..بعد از يه مدتي همشون فيلتر ميشن



نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392ساعت 12:59 توسط لیلی|

بازم با شرمندگي ..سلام


سلام به تو برگ گل خوشگلم...........ماماني نميدونم چرا انقدر تنبل شدم كه نميام اينجا .......ولي بدون همه وقتم مال تو گل خوشكلمه.......

اخه ماماني انقدر شيرين و خوردني شدي كه نگو  و نپرس...رسما ديگه خانومي شدي براي خودت.......برام ظرف ميشوري...جارو ميكشي.....خونه تميز ميكني.و...........

چند وقتم هست كه گير دادي كه داداشي ميخواي........اخه مامان جونم قربون سرت برم من اينو ديگه كجاي دلم بزارم تو اين وضعيت...........


الانم خوابي .اومدم برات يه پست سه سوته بزارم و برم.........الانه كه ديگه با صداي كيبورد بيدار بشي........تو اولين فرصت با عكس ميام

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 15:37 توسط لیلی|

 

اینم عروسک شیرین زبون مامانش

 

هر کی رمز میخواد بگه

 

ممنونم دوستای خوبم

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 18:11 توسط لیلی|

سلام به روي ماهت عشق من



واقعا شرمندات هستم ماماني.ببخشيد..ميدونم بي معرفتي كردم و وبلاكت و دير اپ كردم .......

عروسك خوشكلم انقدر شيطون و بازيگوش شدي كه ديگه وقتي براي اين كار ها برام نميمونه.........

قربونت شكل ماهت بشم خانوم گلم.....


انقدر خانوم شدي كه نگو..........روز 16 خرداد ديگه كاملا  از پوشك گرفتمت..........و خدا رو شگر به غير از چند تا مورد كه از دستت در رفت.بفيه كارهات و مثل يك خانوم به ماماني ميگفتي


عروسكم فردا قراره ببرمت برنامه رنگين كمون .كه قراره به مناسبت عيد مبعث توي مجموعه امام علي برگزار بشه.....امروز رفتم 3 تا بليط براي شما و بابا سعيد و خودم گرفتم........


عمر من....خيلي دوستت دارم.........بابا سعيد كه ديگه رسما كشته مردت شده............


اين روزها جديدا تا يه كار بدي ميكني و من يه ذره بهت اخم ميكنم.....زود ميگه مامان ليلا دوستت دارم.....اگه ببيني بازم ناراحتم ميگي چاكرتم.....مخلصتم......چشم مايي!!!!!!!!!(اينا هم نتيجه 2 ساعت تنها موندن با بابا سعيد جونته)

اخ فداي جفتتون

دوستت دارم..تا اپ بعدي بوسسسسسسسسس


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 15:38 توسط لیلی|

سلام برگ گلم.....خوبي عشق مامان.........


الهي قربونت شكل ماهت برم عزيزم..ايشالله كه هميشه خنده روي لباي نازنينت باشه ماماني


سال 90 هم با تمام هيجانش داره تموم ميشه و تو اين يك سال تقريبا كارهات تكميل شد.....خيلي قشنگ حرف ميزني و شيرين زبوني ميكني........راه ميري و ميدويي و دستت و ميگيرم.......يه وقتايي هم دست ماماني و ميگيري كه يه وقت خدايي نكرده مامانين گم نشه......


توي اسفند هم اولين تجربه مهد كودك  رو داشتي ...خيلي خوشت اومده بود...........مربيت هم كلي راضي بود ميگفت پسر بچه هاي 3-4 ساله هم حريفت نميشن و نميذاري كه سوار سرسره مهد بشن........ خلاصه كه حسابي شيطول بلاي مامان شدي عشق من..........


اميدوارم سال 91 سال بهتر و شيرين تر و سال رسيدن به همه ارزوهامون باشه عزيزم.............باز هم فداي شكل ماهت ميشم و با سال 90  تا ساعاتي ديگه خدا حافظي ميكنيم

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 23:17 توسط لیلی|

دختر گلم بي نهايت عاشقتم.....نميدونم بگم چه قدر ...كه متوجه بشي ...فقط ميدونم نميتونم بدون تو حتي يه لحظه زندگي كنم

زندگي چيه .........نميتونم نفس بكشم....تو عمر مني......همه ممي.......خود خودمي....


اين ليلا يي كه صدام ميكني.....ديونم ميكنه.......البته وقتي كارت خيلي گير باشي من ميشم مامي....


خلاصه اينكه دختر نازم عاشقانه ميپرستمت

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 23:35 توسط لیلی|

نازنينم 2 سالگيت مبارك

اصلا باورم نميشه كه 2 سال كه پيش مايي ..واقعا نميدونم قبل از اومدنت من و بابايي چه جوري زندگي ميكرديم


خوشحالم كه گلي به قشنگي تو دارم..


عشق مامان بهترين ها رو برات ارزو ميكنم

امسال كارهاي تولدت و خودم انجام دادمكيك و شام و بقيه مخلفات.....وشما هم نهايت همكاري و با ماماني داشتي


ايشالله جشن دانشگاه رفتنت و بگيرم گل خندان من

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 15:48 توسط لیلی|

سلام عروسکم

 

هزاران بار عذر خواهی میکنم

بابت این بی حوصلگی و سهل انگار ..الهی دیگه نبینم که وبلاگ دخترم انقدر خاک گرفته.

دختر مامان این روز ها حسابی خانوم شدی و خدا ر و شکر خیلی قشنگ حرف میزنی و کلمات و خیلی با مزه ادا میکنی

الهی مامان قربون شکل ماهت برم ....انقدر خانوم شدی که هر چی بگم کم گقتم ....شیطون بلای من حسابی بابایی شدی و وقتی بابا سعیدت خونه اس اصلا کاری به کار من نداری و حواست هم جمعه که مبادا بیام پیش بابا ییت بشینم

دختر گلم محرم امسال که بردمت بیرون همچین سینه میزدی و حسین حسین میکردی که قند تو دلمون اب میشد....ایشالله امام حسین  پشت و پناهت باشه

یه وقتایی هم میایی سر میز ارایش من و حسابی دلی از عزا در میاری.....وقتی هم که من میرسم هر چی تو دستت داری پشت سرت قایم میکنی و میگی :پیشی برد

هر جا هم که قرص یا دارو ببینی فوری با یه ناز و ادایی میگی: قررررررررررررررررررص......وقتی میگم بدش به من میگه: دررررررررررررررد

(با ناز و ادا خونده بشه)ش

شب یلدا ساعت ۹  خوابوندمت که برم پیش بابایتت و یه کم اجیل و هندونه بخوریم...اخه ساعت ۱۱ میرفت سر کار....خلاصه خوابوندمت و ۵ دقیقه هم بالای سر نشستم که مطمئن بشم خوابیدی!!!

از اتاق که اومدم بیرون یدفعه بابا سعید با خنده پرسید خوابید؟ منم خیلی مطمئن گفتم اره

دیدم بابایی داره پشت سرمو نگاه میکنه.......دیدم پشت سرم داری میای

تا دیدمت دویدی بغل بابا سعید و گفتی بابا سعید جونم فرار کردم.

خلاصه تا بابات نرفت سر کار و شما خیالت راحت نشد که مامانی تنهاست نخوابیدی

 

دختر گلم بدون که بدون تو هیچم ............اصلا نمیدونم بدون تو چه جوری زندگی میکردم

 

در پست های بعدی حتما عکس میزارم

 

نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 0:49 توسط لیلی|

 یک داستان کاملا بدون شرح از روزمرگی های ماندانای ناز من

 و این هم اخر و عاقبت کار

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 22:45 توسط لیلی|

سلام ما تو ادرس جدید اپیم

http://lili1362.niniweblog.com/

نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 21:57 توسط لیلی


آخرين مطالب
» گل من عاشقتم
» روم نميشه اسم بذارم
» عشق کوچولوی من
» عسل مامان
» اين هم از سال 90
» نازنينم عاشقتم
» تولدت مبارك
» گردگیری
» این روز های گرم
»

Design By : RoozGozar.com